راستش الان دکمه ها رو قاطی میکنم و برای اینکه یاذم بیاد چطور باید پست بذارم کلی فکر میکنم. چشام خسته میشه از گشتن دنبال حروف و شکلک گذاشتن برام اونقدر سخته ک ترجیح میدم نذارم! 
اینا رو نمیگم خستتون کنم. میگم ک شاید روزگار 5 سال پیشم بیاد تو ذهنم و ذهن شما که اگر هنوزم اینجا مث قبل پایگاه وبلاگ نویسی باشه همه ی شما درک میکنید چی میگم.
ماجرایی که میگمش فقط واسه یه نفر نیس یه موضوع کلیه.چ کسایی ک منو میشناسن چ اونایی که اصلا منو یک بارم ندیدن.آوازک کم کم خراب شد و الان یه ذره هم برام اهمیتی نداره . آدماش رفتن و اینم مهم نیست . فراموش شدم و این هم موضوع بی اهمیتیه اما ...
ما یه چیز رو یادمون رفته! وقتی بعد مدتها یکی از وسایل قدیمیتون رو پیدا میکنید اول اونقذر ذوق زده اید ک همش میخوایین نگاش کنید و یاذ خاطرات گذشته میوفتید و اون وسیله رو به همه نشون میدید و براشون از خاطرات اون میگید و میخندید و گریه میکنید و....
اما یکم که میگذره متوجه میشید این وسیله دیگه کارایی گدشته رو نداره ! اضلا دیگه الان نه به سنتون میخوره نه به شخضیتتون نه کارتون ! در واقع این وسیله متعلق به گذشتست! برای اون زمان کوتاه مال شما بوده.همون چند وقت با شما مچ میشده و باهاش خوش میگذشته!
شاید اون وسیله عوض نشده اما شما ...
زمان چیز عجیبیه مخضوضا اگر با سختی برای کسی بگدره ! عوض کردن آدمها برای زمان کاری نداره. همون طور که زمان ناپلئون رو عوض کرد و دزیره رو شکست و در ادامه دزیره رو عوض کرد و ناپلئون رو شکست! زمان رو جدی بگیرید و عوض شدن ناگهانی آدما رو چیز غیر قابل هضمی تصور نکنید!
عوض شدن و تغییر کردن ی امر فراگیره اما زمان روی هر ادمی یجور اثر میذاره. حتما شما هم از 5 سال پیش خودتون خیلی تغییر کردید وگرنه من همون پرسپولسی 6 آتیشه ایم که بودم 
Elina#
آنقدر به مردم این زمانه بی اعتمادم که میترسم هرگاه از شادی به هوا بپرم
زمین را از زیر پاییم بکشند…
برچسب:
نویسنده: استخدام کار